تبلیغات
مؤسسة المعلم - خرده فرهنگ قبیلوی مانع ترویج حقوق بشر و دمکراسی
 
مؤسسة المعلم
معا نتحدّی المستحیل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ناصر جابری
نویسندگان
نظرسنجی
فی أی قسم أو جزء من مسابقة فرسان الشعر 3 ترى إشكالیة أو نقدا واردا ؟













خرده فرهنگ قبیلوی مانع ترویج حقوق بشر و دمکراسی

چهار شنبه 11 فوریه 2009, بوسیله ى فرهمند



6-1- قوم مداری:

قوم مداری الگوی ذهنی بسیارشایعی است كه به موجب آن هرشخص فرهنگ خودی را برترین فرهنگ موجود دردنیا دانسته وازدیدگاه ارزش های اجتماعی درونی شده خودش را به داوری ارزش های جامعه های دیگرمی پردازد. به عبارت دیگرقوم مداری گرایشی است نامرئی وغالبا ناموجه فرد برای صدور احكام ارزشی درباره فرهنگ های وجامعه های دیگر.


قوم مداری یك الگوی ذهنی عموما برتری طلبانه است كه به موجب آن مابا معیارهنجارها وارزش هایی كه جامعه پذیری شده ایم به قضاوت بیگانگان واعضای غیرقوم خودی می پردازیم ویكی از ویژگی های عضو درون ساز شده با گروه این است كه وفاداریش رانسبت به الگوی رفتاری كه به او آموخته اند به عنوان بهترین بپذیرد ونشان دهد وتمام الگوهای رفتاری دیگردرنظر وی به درجات متفاوت بدهستند وجامعه شناسان براین باورند كه :« قوم مداری یكی ابزرگترین موانع عینیت علمی است ومنبع اصلی الگوهای رفتاری پیش داورانه ، باورهای قالبی ،رفتارتبعیض آمیز وعدم مدارا بابیگانگان وبااعضای گروه های غیرخودی است. 
» بااستناد به مقوله فوق میتوان چنین تحلیل نمود كه قوم مداری فاصله ها ی اجتماعی را حتی میان اشخاصی كه درمجاورت یكدیگرزندگی می كنند زیاد می كند ونسبت به دیگران بی اعتماد بوده وآداب ورسوم وخلقیات اقوام دیگررا پست می شمارند وارزش ها منافع قبیله خود را میزان سنجش حق وناحق بودن ارزش ها ومنافع اقوام دیگرقرارمی دهدودرینجاست كه این جامعه درگیرهمچو مسائل بوده وگروه های آسیب پذیرمانند معلولین حقوق شان درنظر گرفته میشود.

البته دانشمندان جوامع بشری را به دودسته تقسیم می كنند كه معضله قوم مداری رادردسته اول میدانند كه درین رابطه فردیناند تونس جامعه شناس آلمانی نظرات ارزنده را دارد وجوامع بشری رابه دودسته اجتماع وجامعه تقسیم نموده است كه قرار ذیل است:


6-2- اجتماع یاجوامع ابتدایی:

جوامع ابتدایی را چنین تعریف نموده است ،:«جامعه بی چون وچرا از آداب ورسوم وسنتها پیروی می كند ؛گذشتگان عملا برجامعه حكمروایی دارند وجان كلام آنكه ،سنت عامل اصلی نظارت اجتماعی محسوب می شود. »دراین جوامع كه میزان زاد ولد بسیار بالا است كه بالا بودن میزان مرگ ومیرتاحدی آن را جبران می كند وتا حدودی ازاین طریق میان جمعیت وقلت یا كمیابی منابع تعادل ایجاد می شود . اما نوع كنترول نفوس نیز نقش دارد بربهبودی خانواده كه سازنده ترین واحد اجتماعی می باشد وهمین عامل نیز باعث می شود كه بسیاری ازحق آموزش صحت وسایر احقاق خود نرسد وبالاخره معلولان اجتماعی رابارمی آورد وازسوی دیگر قدرت ونیروی سنت خلاقیت فردی را از انسان می گیرد وهرفرد انسان به عضوی از اعضای جتماع ، به نحوی تحت تأثیر سنت رفته ومطابق سنت ها كارهای خویش را نظم وترتیب می دهند كه ازجمله خصوصیات زیررامشخص را دارا می باشد:

 رابطه هم خونی وطبیعی

 رابطه های ارگانیك قبیله ای

 همكاری به اساس تعاون

 محدویت مكانی

همین موارد این دانشمند برای اجتماع مشخص كرده است درروابط اجتماعی افغانستان چه در روستاها وشهرها انطباق پذیراست.

6-3- جامعه :

جامعه گروه های بزرگ انسانی می باشد كه به سبب فراوانی و گوناگونی جمعیت ،روابط طبیعی ،خانوادگی وهمبستگی های قبیله ای وقومی موجودنیست وافراد كثیری كه در سرزمین وسیعی باهم زندگی می كنند وفقط هدفها ومنافع معینی راپی می گیرند در چنین جوامع عقل واندیشه ، احساس وعواطف راتحت اشعاع قرارمی دهد واصلی كه درین جامعه بی كم و كاست مراعات می شود سازش حسابگرانه وسایل وهدفهاست وهمین اصل است كه بنیان قوانین روابط مكانیكی وارتباط به اساس حرفه وتخصص می باشد ودرین جوامع به علت فروانی فعالیت ها وروا بط مادی افراد ،نیاز به تشكیلات اجتماعی منظم ومقررات حقوقی خاصی پیدامی كند،و به عنوان دسته دوم جامعه بشری كه مدرن بود آن رانشان میدهد وخیلی از مفاهیم مدنیت درآن جوامع بدون كدام موانع تحقق می یابدخصوصیات آن به شرح زیر است :

 ارتباط حرفوی ومعنی دار

 تحت شعاع قراردادن عقل واندیشه به احساس

 هدف گرای

 آینده نگری

 مدنیت وحقوق شهروندی

باتعریف ومشخصات این نوع از جامعه بشری وقبلی می توان می توان مرد این دیار «افغانستان» را در كتگوری اول یعنی اجتماع شناخت ونوع ارتباطات آن نزدیك به ارتباطات روستاها منطبق پذیراست وهمین مشخصه نمایان گر حاكمیت خرده فرهنگ ها قومی می باشد كه هم اكنون باتعریف این خرده فرهنگ نشانگرروابط مروجه درافغانستان می باشد ودانشمندان روی این خرده فرهنگ نیزبحث های داشته اند وشاخص های آن را مشخص كرده است.

6-4- منشأ فرهنگ قبیله ای:

دانشمند به نام راجرز درین زمینه تحقیقات داشته اینكه این خرده فرهنگ از كجانشأت می گیرد می گوید : «خرده فرهنگ ها كه برخاسته از نظام معرفتی همان گروه می باشد وسه عنصر وجه نظر، انگیزه وارزشها باعث نظم وتقویت این خرده فرهنگ ها می شوند. »

 6-4-1- وجه نظر:

همان عقیده یا آمادگی ذهنی برای انجام كارمی باشد ومعمولا درروستاها مسائل چون نحص وشادی كه برگرفته از سنت ها قدیم می باشد ویژگی چنین وجه نظرها می باشد ویااینكه خیلی از وجه نظرهای قومی می باشد كه افراد همان جمع را به كاروامی دارد مثلا دردوران جنگ مردم را وجه نظر قومی به جنگ ها می فرستاد وبه عواقب آن كوچكترین توجه نمی شد وهنوز هم درجریان رأی دهی این روند متجلی می شود به این معنی كه هرفرد به گروه مشخص رأی میدهند والی نه وسیاسیون قبیله بهترین تبلیغات كه از آن سود می برند ومؤثر برای شان واقع می شود جانب داری وتوجه به منافع گروهی می باشد حتی درعمل می بینیم كه سیاسیون مقتدرتوجه بیشتربه سمت جایگاه خویش دارند ، واین نشاندهنده رشد فراگیر خرده فرهنگ قومی میباشد.


 6-4-2- انگیزه :

عبارت از نیاز ها وعلایق درمورد انواع خاص از فعالیت ها ست، ودرافغانستان همیشه انگیزه ها قومی وسمتی برسایرانگیزه های دیگر غالبیت دارد برهمین اساس است كه فرهنگ های قومی بیشتررشد وپرورش می شود بنا باید انگیزه ها درافكارعمومی شهروندان این كشور تغییرنماید تابتواند این خرده فرهنگ ها از رشد وپرورش زیاد كم نصیب گردند وانگیزه را براساختن یك فرهنگ واحد افغانی توأم بامفاهیم حقوق بشررجعت داده شود .

 6-4-3- ارزشها: درجوامع ابتدایی كه قبلا درگذشته تعریف آن گذشت ومنطبق برهمین جامعه می باشد اكثرا ارزشهای كهنه وپیش پاافتاده است درافكارعمومی حاكمیت دارد كه مثال های زنده آن را درآداب ورسوم اجتماعی روستاهای افغانستان به آسانی می توان پیدا كرد وآن باگذشت زمان وجه مذهبی ودینی به دلیل ندانستن منشأ آن به خودگرفته ونوعی موهوم پرستی می باشد كه همین خرده فرهنگ های قومی تقویت می نماید وآن ها مانع درهم آمیختن خرده فرهنگ های قبیله ای وشكل گرفتن یك فرهنگ عام می شود.

باآنكه ازین سه عنصر خرده فرهنگ ها نشأت گرفته ونظم تقویت می شود وعملكرد كه درجامعه دارد دارائی 9 مشخصه می باشد كه قرارذیل است:

6-5- مشخصه های فرهنگ قبیله ای:

1) عدم اعتماد متقابل درروابط شخصی

2) فقدان نوآوری

3) تقدیر گرائی

4) پائین بودن سطح آرزوها وتمایلات

5) عدم توانائی چشم پوشی ازمنافع آنی بخاطرمنافع درازمدت وعمرانی

6) كم اهمیت دادن به عامل زمان

7) خانواده گرائی

8) وابستگی به قدرت دولت

9) محلی گرائی

موارد فوق ازجمله شاخص های برجسته خرده فرهنگ قومی می باشد كه آن به تفصیل روی هركدام شان تفسیر وتحلیل شده است كه قرارذیل می باشد:

6-5-1- عدم اعتماد متقابل و فقدان نوآوری:

دردودهه كه جنگ وبد بختی وگرسنگی وگذشت حالت های رقت بار درین مملكت وازسوی دیگر عامل دیگر كه بنابه تعریف تونس هنوز این جامعه دورابتدائی خویش رامی گذراند درذهن مردم كه حامل همین خرده فرهنگ هاست وحاكمیت آن دردست روستازاده هامی باشد این تصوركه خیرمحدود است وبرای به دست آوردن منابع زندگی باید حقه باز نمود چون منابع اقتصادی كم است وازسوی دیگر وضعیت جدید كه جایگزین وضعیت قبلی می شود معمولا جهت بقا وسرمایه گذاری ها ی مجدد ثروت بیشتررامی طلبد كه سرمایه نسبت به آن محدود است فلذا باید عاملان اقتصادی را باید به نحوه دلخواه شان رفتارنموده وآن را باحقه بازی یاصورت دیگر«رشوت یاواسطه » طرف خود كشاند همین است كه اعتماد متقابل درروابط شخصی از بین می رود وپدیده نوآوری به میان نمی آید ودرین جاست كه با این گونه بیشترین گروه های اجتماعی آسیب پذیركه یكی ازآن جمله معلولین است ازحقوق بشری خویش محروم گردند وهیچ گونه توجه به آنان نشود ودموكراسی هم به صورت واقعی خود معنی پیدانكند وتصویرهای بد از آن درذهن مردم خطورنماید ومانع وترویج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسی شوند


6-5-2- تقدیرگرائی وسطح پائین آرزوها:

اكثرمردم این كشور پیروی سنت كه از قبل بود ه هستند وقدرت مطلقه را درتعین سرنوشت موفقیت ها وبد بختی هایشان میدانند وباوردارندكه سرنوشت دردست انسان نیست وتعین سرنوشت به دست خداوند وناشی از تقدیراست درصورت كه خداوند درقران فرموده است كه : «اَلعبدیُدبیروالله یُِقدیر» یعنی بنده تدبیرنماید تاخداوند آن را برایش تقدیرنماید دربین جامعه ما اكثرا مرسوم است كه یك فردمعلول را همیشه برایش تلقین مینمایند كه این ناقصه جسمی یا ذهنی ات ناشی از تقدیر است وباید زجرش را بكشی ؛ این كلمه تاآنكه یك تسكین دریك فرد معلول باشد بلكه آنرا خیلی از حقوق بشری اش محروم می كند برای مثال یك كودك معلول كه یك ناقصه كوچك جسمی، ذهنی دارد ولی استعداد سرشار دارد اما به دلیل تقدیر گرائی مبهم آنان را از حق آموزش محروم می نمایند كه شایع ترین این نوع كودكان كه هم اكنون از حق آموزش محروم اند كودكان معلول ذهنی ویاآنانیكه استعدادشان به زودی به كارنمی افتند وبه اصطلاح علمی كودكان كه عقب ماندگی ذهنی دارند ومحل آموزش مخصوص ندارند ودرمكاتب عمومی نمی توانند مانند كودكان عادی دروس مكتب را پیش ببرند خانواده ها آنان را به دلیل كودن بودن شان به كارهای شاقه وامی دارند چون نتوانسته اند درس های مكتب راپیش ببرند درصورتیكه این كودكان نیاز به شناسایی ومحل آموزش خاص ومعلمین ویژه دارند. ازسوی دیگردرفرهنگ های قومی بین جوامع ما سطح آرزوها خیلی پائین است ودانشمند به نام لوئیس درین رابطه می گوید «روستازاده گان حامل خرده فرهنگ ها ازین خرمن تاخرمن دیگر اگرغذا ولباس داشته باشند راضی هستند .» مردم این دیار نیز همین مشخصه دربرنامه عمل شان می باشد كه تلاش وپشت كارزیادی را به خرج نمی دهند وهمین عامل سبب می شوند كه از خیلی پیشرفت های روز مره زندگی به دوربمانند وبه جای آن به حساسیت های قومی نسبت به یگدیگربیندیشند ، پدیده بی كاری نه از طرف دولت ونه از طرف مردم قابل توجه كه آن را از بین ببرند وفقررا ریشه كن نمایند وهمین فقروبی كاری هردو یكی ازعوامل است كه می تواند بد بختی و رنج را به بارآورد ومردم به سوی ترقی وتعالی بودن سطح زندگی دورمانده ویكی حق دیگری را غصب نمایند وقشرآسیب پذیرجامعه محروم تر به طورروز افزون بماند .


6-5-3- خانواده گرائی ومحلی گرائی :

براساس تحقیقات دانشمند به نام فاستر روستاها همیشه تصور خیر محدود دارند وهمه نفع وفعالیت های كه دارند فقط نفع خانواده ومحلی شان برهمه چیز ارجحیت می دهند وفعالیت های شان را طوری تنظیم می نمایند كه صرف منفعت اعضای فامیل وبالا تراز آن به ده خود فكرمی كنند، وهم اكنون درافغانستان نیزچنین است یعنی روابط برضوابط حاكم است واین نشان دهنده حاكمیت خرده فرهنگ قومی است یاچیزدیگر؟ این سوال است كه باید همه كسانی كه درمسیر توسعه وتعالی این كشور درحركت هستند باید جواب بگویند. دقیقا همین امرحاكمیت روابط برضوابط درافغانستان هم اكنون معنی دموكراسی را به تفسیرهای غلط نموده وهمه دنبال منفعت خانواده وقوم خود می باشند درینجاست بسیاری گروه های آسیب پذیرجامعه كه یكی ازآن جمله افراد دارای معلولیت می باشد از حقوق بشرخویش محروم می باشند واین معضله به سادگی قابل حل هم نیست چون یكی ازنشانه های یاشاخص های همین خرده فرهنگ ها می باشد وقتی مامی توانیم این معضل را كناربزنیم كه دارای یك فرهنگ واحد وعام باشد.


6-5-4- وابستگی به قدرت دولت وعدم چشم پوشی ازمنافع آنی:

وابستگی به قدرت دولت وعدم چشم پوشی نیز یكی از خصوصیات برجسته این خرده فرهنگ هاقومی می باشد كه بسیاری از مشكلات را در ترویج فرهنگ حقوق بشر و دموكراسی خلق می كند ما همیشه درتوسعه وتغییر یك كشور مشاركت جمعی وفعالیت هدفمند كه بتواند آینده مترقی را به ارمغان داشته باشد نیازداریم اما مردم ما می گوید یكروزه همه چیز درست وآبادانی گردد درصورت كه درهمین مسیر بازسازی افغانستان گذشته ازینكه دولت چه می كند می بینیم كه دربین جامعه مادونوع نگرش متفاوت وجود دارد كه به دوپارچگی فكری نزدیك شده است كه هردوی آن قرارذیل است:

گروپ اول: كسانی می باشند كه به نحوی قدرت دولت را نمی خواهند وهدف شان این است كه همه فعالیت های موجود صلاحیت واختیار بازسازی را از آن خود می دانند وقدرت دولت را دخیل در پیشرفت كار هایشان می بینند ومی خواهند كه دولت صلاحیت كمتری را در امور بازسازی وآبادانی كشور داشته باشد درصورتیكه به فیصدی مشخص اگردرین امر قدرت دولت دخیل نباشد منافع آتی تقدم پیدانموده منافع عمومی زیرپا میشود وهمان دوویژگی قبلی خانواده گرائی ومحلی گرائی بیشتر تحقق می یابد ودرین جاست كه به صورت متوازن بادرنظرداشت عدالت اجتماعی اقلیت ها ازحقوق بشری محروم می مانند وجمله معروف كه درهمه جا سرزبان هاست فقیر،فقیرتروغنی ،غنی ترمی شود و همین روند باعث می شود كه به معلولین خانواده های فقیر هیچ نوع توجه نخواهد شد ودموكراسی وحقوق بشر به صورت واقعی معنی نخواهد یافت .

گروپ دوم : شامل كسانی هستند كه همیشه انتظار آبادانی را ازقدرت دولت می خوانند وبه نوعی مشاركت جمعی خیلی سهم كم دارند درحالی كه توسعه وتغییر یك كشور به فعالیت های سامان یافته ودست جمعی نیازدارند بطوری مثال گذشته از فعالیت های اقتصادی ، به فعالیت های فرهنگی تنها دولت مستلزم پالایش فرهنگی نیست وبه تنهای 
نمی تواند كه خرافات عنعنوی را از مناطق برچیند بلكه درین عرصه فعالیت هدفمند مردم به صورت گسترده مؤثرترخواهی بود تا از یك دوره كهنه پرستی گذشته وبه سوی یك فرهنگ عام وگسترده كه بتواند همه نیاز های بشری رادر برداشته باشد بسازد . امابالعكس درافغانستان كه همان حاكمیت خرده فرهنگ ها می باشد دولت را درهمه عرصه مسؤل دانسته ومسؤلیت كمتری را درساخت وساز كشورشان سهیم می دانند وبه كمك های آنی وبلا عوض مؤسسات خیریه چشم دوخته اند درصورت كه بهترین طرح های اقتصادی است كه اگردست به كار شوند می توانند به زودی خود را از معركه بد بختی بكشند وترویج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسی نیز به یك خیزش وحركت فعالانه همه مردم شریف رادارند ومعلولین كه یكی از گروهای اجتماعی آسیب پذیر جامعه می باشد رسیدن به حقوق بشری شان نیاز به هرفرد افغان دارد كه چه درخانواده چه در محیط های دیگر حقوق آنهار رعایت كنند دولت تنها می تواند كه یك سری قوانین را تصویب نماید ولی رعایت این قانون به مردم نیاز دارد. اما برای اینكه بتوانیم به صورت پایدار توسعه جامعه خویش را بخواهیم فرهنگ خود را بسازیم ومفاهیم حقوق بشررا درآن جا دهیم چرا كه درعملی كردن آن به مشكلی نخواهی خلق شد .

6-5-5- كم اهمیت دادن به عامل زمان :

زمان كه درامرپیشرفت بشری یك امر مهم می باشد اما درخرده فرهنگ های قومی این امر مهم كم رنگ است شاید همه از آگاهان جامعه ازین قضیه كه ساعت افغانستان نیم ساعت پس می باشد خبرهستند یعنی این قضیه ربط می گیرد به این كه درروستاها مردم اكثرا روز برامد وروز نشست را معیار زمانی شان قرار می دهد كه درآن برنامه های كاری شان را نظم وترتیب می دهند اما معیارزمانی برای پیش برد برنامه های هدفمند یك جامعه مناسب نمی باشد. به همین لحاظ است كه توجه نكردن به زمان توجه نكردن به فعالیت های روز مره وبهبودی روز مره می باشد عدم بهبودی زندگی روزمره ایجاد كننده نگرش های منفی درجامعه می باشد.

بنأدرتازمانی كه درافغانستان به جای فرهنگ واحد، آرمان ها وارزشهاها وباورها وتعلقات جمعی ؛ خرده فرهنگهای قومی ارزشها وآرمانها ی پراگنده وناهمگون وباورهای گوناگون كه نشأت گرفته از منافع گروه ها وقبائیل مسكن درین كشوروجود داشته باشد ، مفاهیم حقوق بشرودموكراسی به معنی واقعی دربین جامعه تحقق نمی یابد

درچنین كشوری جامعه كه پیوند های ارگانیك فكری ،ذهنی ،آرمانی وارزشی مشترك ،اقوام وقبائیل گوناگون رابه همدیگررا مربوط ساخته وحول محور واحد گرد آورده وبه هم گره زده باشد وجود ندارد. تنها وجه اشتراكی كه درچنین جامعه می تواند وجود داشته باشد یك جغرافیای مشترك كه از سایر كشور های همجوارجدا می سازد وامكان زندگی اقوام وقبائیل مختلف را دركناریكدیگرفراهم می نماید ودیگری قدرت سیاسی است كه بازور ویارضایت ( غالبا تلفیقی ازهردو) برهمه مردم ساكن درین كشوراعمال حاكمیت می نماید.

ترویج فرهنگ حقوق بشر ودموكراسی وقتی درمملكت به صورت واقعی تحقق می یابد كه از خرده فرهنگ های قومی ، نژادی ، زبانی و..............عبورنموده وبه یك فرهنگ واحد ملی باشاخص های بین المللی دست یابیم.، پس افغانستان نیاز دارد تااز طریق پالایش فرهنگی ، خرده فرهنگ های كوچك رادرهم آمیخته ویك فرهنگ عام وفراگیر شكل بدهد وبااستفاده از ظرفیتها وتوانائی های نهفته درخرده فرهنگ های موجود ، فرهنگ حقوق بشرودموكراسی را تقویت نماید، تابتواند این فرهنگ عام بتواند انعكاس دهنده حقوق همه گروه های قومی ، واجتماعی ساكن درین كشورباشد وهیچ گروه اجتماعی محروم ازحقوق بشری خویش درآن نباشد .

معلولین كه یكی ازگروه های آسیب پذیر اجتماعی درجامعه می باشد هم اكنون درخرده فرهنگ های موجود از حقوق بشری خویش محروم اند مثلا یك معلول خفیف جسمی یاذهنی كه قبلا به آن اشاره شد، اگرتااخیرعمرتشكیل خانواده ندهند درصورت كه می تواند از عهده این كاربرایند برای خانواده ها آنها چندان مهم نیست به خاطر كه درفرهنگ شان زیاد توجه نشده است.

هم چنان خیلی از اطفال كه عقب ماند گی ذهنی دارند ونیاز به مكان مشخص آموزش واستاد ماهر برای آموزش دارند آنهارا به مكاتب عمومی روان می شود وآنها هم طراز با افراد عادی نمی توانند ادامه تحصیل دهند و همین جاست كه خانواده واعضای فامیل وحتی اعضای اجتماع او به القاب زشت یاد كرده وآن های به كارهای شاقه وامی دارند به این معنی كه نتواسته اند درس بخوانند درصورت كه نیاز آنها تشخیص نشده وبدون تشخیص آنهار ازین حق محروم می سازند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 دی 1390 11:03 ب.ظ
با سلام بهترین راه حل در برخورد با خرده فرهنگ ها این است که اگر آنها را تهدیدی بشماریم باید این تهدید را به فرصت تبدیل نمود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :