تبلیغات
مؤسسة المعلم - گفت‌وگو با ناصر فكوهی درباره نوزایی، شكوفایی و بحران هویت - روزنامه شرق 1390/6/23
 
مؤسسة المعلم
معا نتحدّی المستحیل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ناصر جابری
نویسندگان
نظرسنجی
فی أی قسم أو جزء من مسابقة فرسان الشعر 3 ترى إشكالیة أو نقدا واردا ؟













  • ملی گرائی عقب افتاده
  • روزنامه شرق / قاسم منصور آل کثیر
انسان‌شناسی و قوم‌شناسی، حوزه تخصصی ناصر فكوهی است و به جرات می‌توان گفت كمتر كسی به اندازه وی در چند سال اخیر در این زمینه تولید فرهنگی داشته است. خوشبختانه به مدد فعالیت او و برخی دیگر، در سال‌های اخیر، بحث در زمینه قوم‌شناسی دیگر به‌عنوان امری حاشیه‌ای، پیش‌پاافتاده و غیرواقعی تلقی نمی‌شود. از این گذشته، آثار او این حسن بزرگ را داشته و دارد كه صرفا یك دیدگاه بومی را دنبال نكرده است. ترجمه كتاب قوم‌شناسی سیاسی و همچنین تالیف همسازی و تعارض در هویت و قومیت و گفت‌وگوهای دیگر فكوهی در این زمینه گویای عمق تخصص و دقت اوست. می‌توان گفت با توجه به جهانی‌شدن، هویت حاشیه‌ای به فضایی قدرتمند بدل شده است مثلا در عرصه هنر معاصر می‌توان ادعا كرد كه هرگونه تلاشی برای درك عنصر خلاقه هنر مدرن، همواره ما را به نوعی در ارتباط با زبان هنری مناطق حاشیه‌ای قرار می‌دهد و این روند رو به رشد است. هویت‌های محلی در سرتاسر جهان كه تا دیروز امكان ابراز وجود نداشتند امروز با سرعتی خارق‌العاده خود را مطرح می‌كند. این هویت‌ها تاریخ پنهان خودشان را باز می‌یابند و آن را از آخر به اول روایت می‌كنند. آنها دریافتند كه تاریخی دارند و می‌توانند آن را بازگو كنند، هویت‌های حاشیه‌ای در تلاش برای پیدا كردن ریشه‌های خود دنبال كسب جایگاهی از طریق تاریخ پنهان‌شان برای بیان خود می‌گردند. در این خصوص تعدادی سوال پیش می‌آید كه با ناصر فكوهی در میان گذاشتیم. 


  • آیا با توجه به پدیده جهانی شدن، هویت‌ها تمایل زیادی به نوزایی، تقویت و شكوفا ساختن خود دارند؟ 
    پیش از هر چیز آنچه اهمیت دارد این است كه تحلیل جدید از جهانی‌شدن را كه در واقع به نوعی جایگزین تحلیل بسیار قدیمی مك لوهان در «دهكده جهانی» و «شبكه» مانوئل كاستلز می‌شود و عمدتا در سال‌های اخیر به وسیله آرجون آپادورای مطرح شده است، درك كنیم: جهانی شدن، بیش و پیش از هر چیز مجموعه‌ای درهم‌پیچیده از فرآیندهاست كه مكان و زمان نامشخص و نامطمئنی به نام شبكه دارند، این فرآیندها از افراد تا تصاویر، از پول‌ها تا ذهنیت‌ها و نمادها، از زبان‌ها تا هویت‌ها و غیره را در بر می‌گیرند. ادگار مورن در آخرین كتابش كه در 2011 منتشر شده به نام «راه»، از پراكنشی بی‌پایان نام می‌برد كه چاره‌ای جز «تمركز» دایم ندارد؛ جهان امروز به قول او همچون سفینه‌ای فضایی است كه راه پیش روی خود را با سه مفهوم «جهانی شدن»، «غربی شدن» و «توسعه» تبیین و تعیین می‌كند، اما در عین حال دایما و به صورتی روزافزون در حال تاثیرپذیری و افزایش پراكنش‌های قومی، قبیله‌ای، ملی، جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی و... است. در نهایت ما با دو فرآیند به شدت معكوس و متقابل سروكار داریم كه از رابطه دیالكتیك بین آنها، جهان كنونی هر بار از نو زاده شده یا امكان تخریب خود را افزایش می‌دهد؛ از یك طرف تمایل به یكی شدن و جهان‌شمولیت‌ها در همه زمینه‌ها برای كاهش انرژی لازم در هماهنگی میان كنش‌های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و... و از سوی دیگر تمایل به تنوع یافتن و دگرگون شدن و تكثر برای ایجاد موتوری هویتی كه انسان‌ها را از طبیعت فرهنگی خودشان محروم نكند، باز هم جمله‌ای معروف از ادگار مورن را مثال بیاورم كه می‌گوید: «انسان موجودی است طبیعتا فرهنگی زیرا موجودی است كه فرهنگ، طبیعت او را می‌سازد» این دیالكتیك مفهومی كه نوعی پیچیدگی را در انسان می‌سازد، سبب می‌شود كه جهانی كه انسان‌ها ساخته‌اند نیز میان این دو تمایل به طبیعی ماندن در مفهوم تكرارپذیری جهان‌شمول و فرهنگی بودن در معنای تكرار‌ناپذیری خاص‌گرایانه معلق بماند. رابطه‌ای را هم كه شما میان مركز و پیرامون مطرح می‌كنید به همین امر بر می‌گردد. 
    هویت، یعنی مجموعه مشخصه‌های فرهنگی كه از یك انسان، انسان می‌سازد. هر اندازه این انسان و دیگر انسان‌ها با تنوع بیشتری روبه‌رو باشند، تمایل بیشتری به تقویت خود دارند و هویت در حقیقت در اینجا به صورت یك سازوكار مصونیت‌دهنده برای جلوگیری از اضمحلال در تكثر به كار می‌رود. برای آنكه فرد بتواند در برابر موج گسترده تكثر فرهنگی دوام بیاورد، دایما نیاز به ساختن هویت‌های جدید وجود دارد كه خود بر قدرت تكثر فرهنگی می‌افزایند. مشخص است این دوری باطل است كه به بحران می‌كشد و كشیده است و این بحران هویتی است كه ما امروز در جهان با آن سروكار داریم. هویت‌هایی كه دایما زاده می‌شوند و نیازهای جدیدی را مطرح می‌كنند كه ناممكن هستند و در نتیجه انرژی منفی ذخیره كرده و سر به شورش برمی‌دارند و موقعیت‌های نامطلوب و غیرقابل مدیریت و شرایط نامطمئن و شكننده را در سراسر جهان بدل به اصل می‌كنند؛ اصلی كه بدون شك امكان خروج از بحران با اتكا بر آن وجود ندارد. به این ترتیب موتور هویتی كه خود باید انگیزه و عاملی برای برون‌رفت ما از بحران باشد ما را بیشتر درون بحران فرو می‌برد. 
    بنابراین شكوفایی‌های هویتی در عین حال عامل آنومی‌های بی‌هویتی نیز هستند. همان‌گونه كه افزایش اطلاعات در فرآیند جهانی شدن، عامل اصلی افزایش امكان دستكاری شدن اطلاعاتی یعنی ناآگاهی است. این دورهای باطل در حال حاضر مهم‌ترین دغده متفكران را تشكیل می‌دهند یعنی اینكه چگونه می‌توان به‌طور نسبی و با كمترین هزینه از آنها خارج شد و اصولا آلترناتیو در برابر آنها چیست. به نظر من، تكثر هویتی همچون انسجام و وحدت هویتی هر دو بنابر فرهنگ و شرایط و موقعیت‌های خاصی كه ما بر آنها كار می‌كنیم، هم می‌توانند عواملی برای بهبود روابط انسانی و مناسبات انسان و طبیعت باشند و هم برعكس می‌توانند حامل گرایش‌های آسیب‌زایی باشند كه این روابط را تضعیف و تخریب كنند. بنابراین این بر عهده خود ما و كنشگران اجتماعی و همچنین نهادهای مدنی و سایر نهادهای مدیریتی یا فرهنگی است كه چگونه بتوانیم از این هویت‌ها به نحو احسن استفاده كنیم. 
    حال چگونه می‌توان این شكوفایی و نوزایی را به سوی تقویت هویت ملی هدایت كرد؟ آیا اصلا هدایت آن به سمت هویت ملی امكان‌پذیر است؟ 
    درباره هویت ملی باید گفت این یكی از اشكال هویتی بوده است كه در قرن 19 ابداع شده است و مشخصات خودش را دارد، از جمله به وجود آوردن پهنه‌های بزرگ خیالین و نمادین از خلال دستگاه زبان‌شناختی و شناختی در گذشته و در آینده، به قول بندیكت آندرسون، هویت ملی، یك جماعت خیالین را تبیین و تصویر می‌كند كه شاید هرگز جز در اذهان مردم وجود نداشته باشد و بیشتر در این هویت ما با یك برساخته ایدئولوژیك و با یك استفاده مشخص سیاسی، ساختن دولت ملی، روبه‌رو بوده‌ایم تا با واقعیتی تاریخی و به ویژه اجتماعی. اینكه در تمدن‌های بزرگ ما با «پدیده»هایی شبیه دولت ملی روبه‌رو هستیم و حتی با «نام» دولت‌های ملی (مثل خود «ایران») به هیچ‌وجه به معنای آن نیست كه این پدیده‌ها آن دولت‌های ملی مدرنی هستند كه امروز با آنها سروكار داریم، مساله برعكس است، زمانی به دنبال انقلاب‌های سیاسی قرن نوزدهم حوزه سیاسی بر آن بود تا برای خود شناسنامه‌ای دست و پا كند، سراغ گذشته‌ها رفت و آنجایی هم كه گذشته‌ای وجود نداشت یا دلخواهش نبود، آن را ابداع كرد تا بتواند دولت ملی خود را بر پایه یك «تاریخ» و یك «نام» تاریخی بسازد، بنابراین نام‌هایی چون «ایران» یا «فرانسه» در واقع نوعی بر‌گرفتن مفاهیم گذشته و بیرون كشیدن آنها از چارچوب‌های اصلی‌شان برای استفاده از آنها در ساختن مفاهیم جدید بوده است. برای آنكه مصداقی بیاورم، می‌توانیم به دو مفهوم «نام» دولت ملی و «مرز»‌های دولت ملی اشاره كنیم و آن دو را با هم مقایسه كنیم؛ در مورد اول كه ما با پدیده‌ای عام و مبهم سروكار داریم به سادگی می‌توان ادعا كرد كه یك دولت ملی مشروعیت دارد زیر «نام» آن در گذشته وجود داشته است، اما وقتی به «مرز»‌ها كه مفهومی فیزیكی هستند، می‌رسیم، می‌بینیم كه تقریبا هیچ یك از دولت‌های ملی نمی‌توانند ادعا كنند كه مرزهایشان، همیشه همین بوده كه امروز هست، به عبارت دیگر «ساختگی» بودن مفهوم مرز كاملا ساختگی بودن مفهوم دولت ملی را نشان می‌دهد. 
    اما بر خلاف هویت ملی كه یك هویت مدرن و كم عمر است به نظر من، هویت‌های زبان شناختی، شناختی، دینی و آیینی، تمدنی، فرهنگی و... هویت‌های كهن هستند و رویكرد آنها نیز به تبیین و تعریف خودشان شباهتی به رویكرد دولت ملی و هویت ملی ندارد، زیرا آنها خود را در یك گستره مبهم و انعطاف‌پذیر تعریف می‌كنند و نه قطعی و غیرقابل تغییر. با وصف این، واقعیت آن است كه 200‌سال است هویت مورد ارجاع و استناد و به رسمیت شناخته شده هویت ملی است و در حال حاضر نیز این تنها هویتی است كه برای زیستن در جهان، در چشم‌انداز ما وجود دارد. از این‌رو باید این هویت را تداوم بخشید و تقویت كرد بدون آنكه در نظر داشت كه عمر هویت ملی تا حد زیادی به عمر دولت ملی بستگی دارد. از این‌رو به نظر من بهترین راه ایجاد هماهنگی میان هویت‌های كهن و هویت ملی، پذیرش اصل انسجام فرهنگی در قالب هویت ملی در عین پذیرش اصل نیاز به هویت‌های محلی به مثابه اجزای تركیب‌كننده و سازنده این هویت است. بنابراین ما نباید هویت ملی و هویت‌های محلی یا قومی را در رابطه‌ای سلسله مراتبی قرار دهیم، بلكه باید هر چه بیشتر هویت ملی را مدنظر قرار داده و تقویت كنیم كه وحدت و انسجام خود را از هویت‌های حاشیه‌ای خویش و تمركز دادن آنها درون خود می‌گیرد و با آنها رابطه‌ای چند سویه برقرار می‌كند. در این حالت، هویت ملی مشروعیت خود را از هویت‌های پیرامونی و هویت‌های پیرامونی مشروعیت خود را از هویت مركزی می‌گیرند. نكته‌ای كه باقی می‌ماند آن است كه در عین حال كه ما از سلسله مراتب سخن نمی‌گوییم، نمی‌توانیم از نوعی اولویت‌بندی در منافع جمعی كه در حال حاضر در قالب منافع ملی تعریف می‌شود، چیزی نگوییم. در این اولویت‌بندی به نظر من، طبعا هویت ملی نسبت به هویت‌های پیرامونی دارای برتری باید باشد، زیرا هویتی است كه بر پایه آن نه تنها هویت‌های پیرامونی از امكانات بسیار زیادی برای ارتباط با سایر هویت‌های محلی برخوردار می‌شوند، بلكه امكانی نیز هست برای ورود هویت‌های محلی برای ارتباط با جهان. البته این نافی آن نیست كه هویت‌های محلی بتوانند به صورت افقی یعنی از طریق هویت‌های محلی فرو ملی نیز با نظام جهانی رابطه بر قرار كنند، اما اصل بر رابطه از طریق نظام مركزی ملی است. باز هم تكرار می‌كنم، هر چند نظام دولت‌ مركز عملا از همین حالا نیز از دموكراسی نمایندگی در حال حركت به دموكراسی مشاركتی است كه خود قدمی نخستین برای تبدیل حوزه سیاسی حرفه‌ای به حوزه سیاسی غیرحرفه‌ای و سرانجام تغییر رابطه این حوزه با سایر حوزه‌های اجتماعی است، اما تا چشم‌اندازی كه ما می‌توانیم، ببینیم هنوز دولت ملی از اهمیتی بسیار بالا در تمام فرآیندهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره در هر سه سطح محلی، ملی و جهانی برخوردار است و از این رو بحث اولویت‌بندی را باید به صورتی در همه كنشگران هویتی درونی كرد. 
    با توجه به برخی نوشته‌های شما چنین استنتاج می‌شود كه تلاش برای یكسان‌سازی ذایقه‌ها و سلایق فرهنگی و معنایی، منجر به احیای سنت‌ها و فرهنگ‌های قومی شده است. دلیل این احیا شدن سنت‌ها از جانب اقوام را در چه چیزی می‌بینید؟ 
    به نظر من اولا این گرایش ولو آنكه ابعاد آن هنوز كاملا شناخته‌شده نیست اما می‌توان بنا بر قرائنی آن را در حال رشد دید، یك واقعیت آسیب‌زاست زیرا می‌تواند به ملی‌گرایی‌های قومی، شووینیسم‌های قومی و در حداقل آسیب خود به جماعت‌گرایی (communautarisme) منجر شود كه در همه موارد ضربه‌ای است هم به وحدت ملی و هم به‌خصوص به رشد و شكوفایی خود آن هویت‌های قومی و محلی. شووینیسم‌های محلی و حتی ملی‌گرایی‌های قومی بر خلاف آنچه ممكن است تصور شود، هیچ سودی برای هویت‌ها در همان سطح ندارند و اغلب بازیچه و زیر نفوذ گفتمان‌های دستكاری‌كننده رده‌های بالا‌تر قرار می‌گیرند كه پس از سوءاستفاده از آنها، عموما آنها را در موقعیت بسیار بدتری از آنچه در ابتدا بوده‌اند رها می‌كنند. نگاهی به تاریخچه شووینیسم‌ها و ملی‌گرایی‌های قومی در كشور خود ما در طول یكصد سال اخیر این امر را به خوبی نشان می‌دهد. 
    این گفتمان‌ها كه خود را عموما در قالب رویكردهای ضدملی در سطحی‌ترین شكل ممكن نشان می‌دهند، اغلب شكل واكنش‌هایی را دارند به نوعی ملی‌گرایی سطحی و شووینیستی كه در مركز ظاهر می‌شود و در كشور ما اغلب شكل باستان‌گرایی یعنی استناد به تمدن و فرهنگ پیش از اسلام را دارد. این رویكرد، بدون شك رویكردی شووینیستی و در بهترین حالت نوعی ملی‌گرایی متاخر و بازمانده از قافله اندیشه فكری جهانی درباره مفهوم ملت و دولت ملی است. زیرا اگر در قرن نوزدهم میلادی، نیاز به آن وجود داشت كه كشورهایی مثل فرانسه و آلمان و انگلستان برای خود گذشته‌هایی تمدنی در كشورها و فرهنگ‌هایی چون یونان و رم باستان دست و پا كنند، امروز مشخص است كه این كار رویكردی كاملا ساختگی بوده است آن هم از جانب مردمی كه اغلب به قبایل و اقوام شمال اروپا تعلق داشتند و خود از دشمنان و نابود‌كنندگان اصلی تمدن یونان و رم باستان به حساب می‌آمدند. اما مطرح كردن چنین رویكردهایی در قرن بیست و یكم، برای ایجاد زمینه‌های ملی در كشوری همچون ایران به واقع نوعی مضحكه است كه نیازی به آن وجود ندارد. اسطوره‌سازی از گذشته‌های پهنه‌ای كه امروز در آن زندگی می‌كنیم، توهین به اقوام ایرانی (به‌ویژه عرب‌ها)، تغییر هویت و ایجاد هویت‌های تاریخی بی‌معنا برای گروهی از اقوام دیگر ایرانی و غیره، اقداماتی است كه امروزه هیچ نوع‌شان علمی ندارند و همان‌گونه كه گفتم نیازی به آنها نیست زیرا در حال حاضر در جهان شكل دیگری جز دولت ملی نمی‌تواند وجود داشته باشد. اگر هم این كارها برای آن صورت می‌گیرد كه از شووینیسم‌های قومی جلوگیری شود، باید گفت كه دقیقا همین رویكردها هستند كه این شووینیسم‌ها را تحریك و به آنها دامن زده و میدان می‌دهند. 
    ‌از همین دریچه می‌توان به پرسش شما پاسخ داد، اینكه ما شاهد هر چه بیشتر رشد جماعت گرایی‌ها و یكپارچگی در سلایق در جایی كه چنین روندهایی آسیب‌زا هستند، می‌شویم، خود بیشتر از نوعی واكنش ریشه می‌گیرد نسبت به شوونیسم‌های مركزی. این دو گروه، همان‌گونه كه من بارها تاكید كرده‌ام در واقع دو روی یك سكه هستند: آنها در عین آنكه به یكدیگر حمله می‌كنند، به دلیل وجودی به یكدیگر مشروعیت می‌بخشند. بنابراین بهترین روش به نظر من برای آنكه بتوانیم به تعادلی در این زمینه برسیم آن است كه این رویكردهای تندروانه و سطحی‌نگر را كنار بگذاریم و به سراغ رویكردهای عقلانی و مدرنی برویم كه می‌دانند امروز شانس یك دولت بزرگ در سطح جهانی در همه زمینه‌ها بیشتر از شانس دولت‌های كوچكی است كه در سطوح محلی تشكیل شوند. نگاه كنیم به فروپاشی كمونیسم در شرق اروپا، آیا امروز دولتی مثل لهستان یا مجارستان قوی‌تر است یا دولت‌هایی در حقیقت شهرهایی مثل كوزوو، مونته نگرو، مقدونیه و...؟ 
    همان‌گونه كه می‌دانید هویت زمانی كه در بحران باشد، موضوعیت می‌یابد. حال آیا موقعیت اقوام كنونی را در بحرانی فرهنگی یا غیرفرهنگی می‌بینید؟ 
    همان‌گونه كه بارها گفته‌ام، من موقعیت قومی در ایران را ‌هر چند در حد بسیار بالایی مطلوب نمی‌دانم، اما آن را بحرانی و پر تنش هم نمی‌بینم. بارها بر این امر تاكید كرده‌ام كه به دلایل تاریخی و فرهنگی ما خوشبختانه در ایران مساله قومی نداریم، اما مشكلات قومی، چرا. اما به این نكته توجه داشته باشیم كه وقتی ما در زمینه‌های دیگر اعم از سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و غیره مشكلات زیاد و بحران داشته باشیم طبعا ممكن است دامنه آنها به قومیت نیز بكشد به ویژه كه این حوزه است كه امكان دستكاری و سوءاستفاده در آن زیاد است. و از آنجا كه در حال حاضر جامعه ما با مشكلات زیادی مواجه است باید در حوزه قومی كه به مساله تمامیت ارضی و فرهنگی كشور بر می‌گردد بسیار حساس بود. اما معنای این حساسیت این نیست كه در این‌باره صحبت یا تحقیق نكنیم، برعكس به گمان من هر اندازه در این زمینه كار بیشتری شود و هر اندازه به اقوام ایرانی برای رشد و شكوفایی دموكراتیك فضای بیشتر و مسوولانه‌تری داده شود، انسجام ملی تقویت خواهد شد. 
    چه چیزی باعث ایجاد بحران هویت می‌شود و تعلقات خاطر قومی افراد را مخدوش می‌كند؟ 
    بحران هویتی دلایل زیادی دارد و بحث زیادی را می‌طلبد. اما به طور خلاصه باید بگویم كه روشن نبودن مولفه‌های فرهنگ هویت چه در یك هویت و چه در هویت‌های متعدد یك گروه، عاملی است اساسی برای لااقل شروع بحران هویتی. این روشن نبودن و ابهام نیز خود می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد؛ برای مثال توهمی كه افراد یك قومیت از هویت خود دارند. مثلا بسیاری از افرادی كه به شدت از هویت قومی یك قوم خاص طرفداری می‌كنند، به این نكته (كه اغلب به خوبی به آن واقفند) توجه نمی‌كنند كه در بسیاری موارد قومیت‌ها در كشور ما دارای انسجام زبانی نیستند، زیرا زبان‌های قومی اغلب شكل مكتوب نداشته‌اند. بنابراین رابطه زبانی برای بسیاری از اقوام نمی‌تواند از یك عمق بسیار كم، پیشتر رود. اغلب اقوام ما نمی‌توانند به زبان قومی خود كتابی بخوانند و اصولا كتاب یا رسانه‌ای وجود ندارد. بعد از انقلاب اطلاعاتی، به وجود آمدن وبلاگ‌ها امكانی ایجاد كرد كه سواد قومی افزایش یابد اما ما هنوز فاصله زیادی با موقعیت مطلوب داریم. بنابراین وقتی قومی با این‌گونه واقعیت‌ها روبه‌رو می‌شود ممكن است دچار بحران هویتی شود. البته این صرفا به اقوام برنمی‌گردد، هویت در هر سطحی می‌تواند این اشكال را پیدا كند، مثلا در ایران، هویت ملی ما اگر معلوم نباشد كه بر اساس چه مولفه‌هایی می‌خواهد شكل بگیرد ما نخواهیم توانست به آن حیات ببخشیم و از طرف دیگر با تحولی كه هویت به مثابه یك پدیده زنده به دست می‌آورد همواره این خطر وجود دارد كه فرآیند‌های ناهمسازی میان آن هویت و كنش كنشگران اجتماعی یا شرایط موجود ایجاد شود. تضاد میان سطوح هویتی (محلی، ملی و جهانی) و هر كدام از زیربخش‌های آنها نیز می‌تواند عامل دیگری در این مخدوش شدن و بحران باشد. در همه حال باید ابتدا وجود بحران را شناسایی كرد و برای این كار اصولا مولفه‌هایی داشت و سپس برای آن چاره‌ای اندیشید. رها كردن بحران به حال خود بدترین راه‌حل ممكن است كه بی‌شك آن را تقویت كرده و كار را به وضعیت بدتری خواهد رساند. 
    قطعا برای حل این بحران راهكارهایی هست. چگونه و با چه ابزاری می‌شود این بحران را به پایین‌ترین سطح خود رساند؟ 
    به همان روشی كه گفتم، یعنی یك برنامه هوشمندانه برای تقویت همزمان هویت ملی و هویت‌های محلی و ایجاد رابطه هوشمندانه و مكملی میان این دو سطح و میان خود هویت‌های محلی به صورت افقی. افزون بر این، استفاده از فناوری‌های جدید و ایجاد رابطه بهتر با جهان و استفاده از امكانات جهانی از جمله برای ایجاد رابطه میان سطوح هویتی مختلف ملی و جهانی نیز راه‌حل دیگری است كه می‌توان از آن استفاده كرد. اما نكته نهایی كه باید اضافه كنم این است كه چه در این مورد و چه در همه موارد پیش‌گفته نیاز به هوشمندی و توانایی علمی و مدیریتی بسیار بالا، اراده و توانایی بسیار زیاد به كار جمعی و علاقه به منافع عام و دوری از رویكردهای آمرانه وجود دارد تا هر سیاستی بتواند امید به كوچك‌ترین موفقیتی داشته باشد. 




نوع مطلب : مقالات و وجهات نظر عامة، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : روزنامه شرق،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :