تبلیغات
مؤسسة المعلم - از خاراکس تا خرمشهر - عبدالنبی قیم
 
مؤسسة المعلم
معا نتحدّی المستحیل
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ناصر جابری
نویسندگان
نظرسنجی
فی أی قسم أو جزء من مسابقة فرسان الشعر 3 ترى إشكالیة أو نقدا واردا ؟













چهارشنبه 5 مرداد 1390 :: نویسنده : ناصر جابری
تاریخ « المحمرة » - عبد النبی قیم
 برخی نیز بنای آن را پیش از اسكندری می دانند و معتقدند كه خاراكس پایتخت پادشاهی میسان بوده كه در قرن دوم پیش از میلاد مسیح در جنوب عراق و جنوب غربی ایران تشكیل شده .مملكت میسان را «اسبار سیز» در سال 127 ق. م در جلگه ای وسیعی كه از شمال به جنوب پادشاهی بابل و از جنوب به پادشاهی عیلام متصل بود، تاسیس كرد 2.

این شهر پس از اسكندر مقدونی ویران شد و به طور كلی از میان رفت چندی بعد در همان محل، شهری به نام « بیان» بنا شد3 .به نظر می رسد "خاراكس" و" بیان" در محل همین روستای بیان فعلی شكل گرفته باشند . گویا در دوره های پیش از اسلام به منظوراتصال كارون به شط العرب ( اروند رود فعلی) نهری حفر شده و در شمال این نهر، آبادی پدید آمد . از همان دوره نام این نهر یا كانال را « بیان» نامیدند و آبادی مزبور را به همین نام نام گذاری كردند4  . آگاهی ها ودانسته های ما در باره ی این آبادی بسیار اندك است و معلوم نیست این آبادی تا چه دوره ای برپا و آباد بوده است ؟ اما آنچه مسلم است این است كه تا قرن چهارم هجری قمری این آبادی وجود داشته و مقدسی در كتاب خود از آن یاد كرده است5 .

به احتمال زیاد خرمشهر فعلی در جای دیگری غیر از « بیان» بنا شده است . احتمال قریب به یقین این است كه پس از ویرانی « بیان» و از بین رفتن آن ، آبادی جدید برپا شده است . اما به همان اندازه كه تاریخ ویرانی « بیان» نامشخص است ، تاریخ و زمان دقیق بنای شهر جدید نیز نامعلوم است . شیخ فتح اله بن علوان كعبی ( تولد 1053 ق) در كتاب خویش هیچ گونه نامی از « بیان» و یا نام بعدی آن نكرده است 6. پیش از آن نیز به هنگام ذكر نبردها و یا لشكركشی های مشعشعیان با حریفان ور قبای ریز و درشت . از بصره سخن به میان آمده است اما از « بیان» و یا نام بعدی آن اثر و نشانی نیست .

در داستان شیخ سلمان كعبی و شكستن سد سابله توسط كریم خان زند به سال 1765 میلادی
 
] 1179 هـ ق[ نام « حفار »7  و « محرزی»8 آمده ، اما از این شهر خبری نیست .

در قرون اخیر دیگر ذكر ی از " بیان " نیست . بلكه آن چه در منابع و كتب تاریخی آمده نام " كوت المحمره " و پس از آن " المحمره " بوده است . نخستین باری كه نام « المحمره » در كتب و منابع ذكر شده سال 1810 میلادی ] 2251 هـ. ق [ است9 .این امر بیانگر این است كه بنای محمره

به سال های پیش از آن باز می گردد . بعدها در داستان نبرد شیخ غیث و هم پیمان او شیخ حمود با والی بغداد 1826 میلادی ] 1241 هـ. ق[ نام « كوت المحمره » 10برای دومین بار ذكر شده است11.در آن دوره محمره محل استقرار تیره ای از بنی كعب به نام آلبوكاسب به زعامت شیخ مردا و بن علی كاسب بود . پس از وفات شیخ مردا و پسر او حاج یوسف جانشین وی شد.

در آن دوره این شهر جزء قلمرو شیخ المشایخ فلاحیه یعنی شیخ ثامر بنی كعب بود و شیوخ آلبوكاسب فرمانبردار او بودند . در همان سال ها به دستور شیخ ثامر كعبی ، حاج یوسف متصدی احداث بندر در آن شهر شد 12. با احداث بندر محمره تجارت در این شهر رونق گرفت و روز به روز بر جمعیت این شهر افزوده  شد ، بنحوی كه در ژانویه سال 1848 میلادی به هنگام سفر راولنسون به این شهر بیست و پنج كشتی اقیانوس پیما در بندر آن شهر لنگر انداخته بودند، در حالی كه تعداد این گونه كشتی ها در بندر بصره فقط شش كشتی بود13. رونق تجارت در بندر محمره و پهلو گرفتن كشتی های تجاری در آن، باعث كاهش درآمد گمركات و همچنین كاهش درآمد بندر بصره شد . والیان بغداد نیز كه همواره محمره را جزء خاك عثمانی می دانستند قادر به تحمل این وضع نبودند . در این هنگام حاكم این شهر، حاج جابر برادر حاج یوسف
بود ، او از طرف شیخ ثامر كعبی به عنوان حاكم محمره تعیین شده بود . نزدیكی انگلیسی ها با حاج خان، خشم و غضب فرانسوی ها را به دنبال داشت . از این رو فونتانیه كنسول فرانسه در بغداد، دولت عثمانی را علیه حاج جابر تحریك كرده، آنها را به حمله بر محمره تشویق كرد14.

علی رضا پاشا والی بغداد در شعبان 1253 هجری قمری با سپاه عظیمی از ارنائود ( آلبانی فعلی) ، نجد و عراق سوی محمره لشكر آورد و بعد از سه روز نبرد آن جا را تسخیر كرد . در این نبرد مردم رشادت ها نشان دادند، اما غافلگیر شدن مردم و كثرت نیروهای مهاجم، باعث شكست آنها شد . سپاه عثمانی مردم بیگناه را ازدم تیغ گذرانده اموال آنها را به تاراج برد، خانه ها را ویران كرده و بسیاری از اماكن را به آتش كشاندند، خیل عظیمی اززنان و دختران و كودكان را اسیر كرده با خود به عراق بردند15   

پس از حمله علی رضا پاشا والی بغداد در سال 1253 قمری به محمره، دولت ایران از طریق نماینده ی خود در اسلامبول میرزا جعفرخان مشیرالدوله به دولت عثمانی اعتراض كرده و مرتباً ادعای خسارت می كرد . دولت عثمانی در پاسخ نماینده ایران اعلام كرد: « بندر محمره از توابع بصره و بغداد و ملك ماست و رعیت خود را تنبیهی كرده ایم . اگر ثابت كردید كه محمره از ایران است . آن گاه از ترضیه گفت و گو كنید16 .

بالاخره پس از رفت و آمدهای بسیار و مذاكرات طولانی با میانجی گری سفرای انگلیس و روس مقرر شد ،كمیسیونی چهار جانبه از نمایندگان دولت های ایران و عثمانی و انگیس و روس در ارزروم تشكیل و در خصوص ادعاهای ارضی ایران و عثمانی اتخاذ تصمیم كند . نماینده ی ایران در این كمیسیون میرزا تقی خان امیر كبیر بود . سرانجام در تاریخ 13 جمادی الثانی سال 1263 ق. برابر با 28  ژوئیه سال 1847 میلادی قراردادی میان طرفین منعقد شد كه به قرارداد ارزروم معروف شد . این قرارداد شامل یك مقدمه و 9 ماده است و به موجب ماده  دوم آن شهر محمره و بندر آن و جزیره الخضر] جزیره آبادان[ و لنگرگاه آن و اراضی واقع در بخش شرقی سمت چپ شط العرب تحت تصرف عشایر تابع دولت ایران خواهد بود و دولت عثمانی آن را به رسمیت
 می شناسد17  

پس از امضاء قرارداد مزبور كمیسیونی مركب از نمایندگان چهار دولت ایران، عثمانی، انگلیس و روس عهده دار تعیین سرحدات غربی و مرز میان ایران و عثمانی شد . برخی از نشست های این كمیسیون در محمره ] خرمشهر كنونی[ تشكیل شد و نماینده ی دولت ایران در این كمیسیون میرزا جعفر خان مشیر الدوله بود كه شرح وقایع و مشاهدات خویش را در كتابی به نام « رساله سرحدیه » ثبت كرده است  18

مشیر الدوله خاطر نشان می سازد كه به هنگام ورود هیئت ایرانی به محمره ] خرمشهر فعلی [  مردم استقبال گرمی از  آنها به عمل آورند و احساسات پرشوری نشان دادند، چنان كه نمایندگان عثمانی به وحشت افتادند . به گفته ی مشیر الدوله « مردم عرب در روز ورود به شدت اظهار شعف و اهتراز و شلیك و پیشواز كردند كه درویش پاشا مامور عثمانی با جمعیت خود مخوف شده تا سه چهار شب از راه بدخیالی و سوء ظن خواب نكرد. وقتی كه فدوی به این كیفیت منتقل شد ، جمعیت عرب را مرخص نموده و بنای مجلس مكالمه را گذاشت . 19

درویش پاشا برای خنثی كردن این علاقه و احساسات مردم درصدد جلب دوستی مردم عرب برآمد و آنان را تشویق كرد كه تابعیت عثمانی را بپذیرند و به آنان وعده داد كه اگر چنین كنند تا ده سال از پرداخت مالیات معاف خواهند بود . اما مردم عرب پیشنهاد درویش پاشا را نپذیرفتند  20

میرزا محمد تقی لسان الملك سپهر در ناسخ التواریخ ضمن شرح كامل این حادثه ی تاریخی می نویسد « با این همه مشیر الدوله ده هزار تومان بر خرج ایشان بیفزود و آن جماعت بدین شناعت رضا نداده، خود را به كذب به دولت بیگانه نبستند»21

به پاس این حركت مردم عرب میرزا تقی خان امیر كبیر از آنها دلجویی كرد و برای تمام شیوخ و والی حویزه جبه و شال و خلعت فرستاد وقسمتی از مالیات باقیمانده از سالهای گذشته ی آنها را بخشید . امیر كبیر طی نامه ای كه به مشیر الدوله نوشت از مراتب فرمانبرداری عشیره كعب اظهار خشنودی كرد . 22

پس از آن به سال 1273 هجری قمری ( 1856 میلادی) می رسیم . در زمان ناصر الدین شاه و به هنگامی كه حاج جابر بن مرداو حاكم محمره بود، به فرمان پادشاه قاجار، سلطان مراد میرزا حسام السلطنه مامور فتح شهر هرات می شود . دولت انگیس به تلافی تصرف شهر هرات و به منظور حمایت از هند ، كشتی های خود را روانه خلیج فارس كرده، شهر بوشهر و آن نواحی را به اشغال خود در آورد . حكومت قاجار با مشاهده ی این وضع، نیروهای خود را از هر طرف جمع آوری كرد و درصدد مقابله با انگلیسی ها برآمد و از آنجایی كه بیم هجوم به محمره و آن نواحی بود ، خانلر میرزا عموی ناصرالدین شاه كه در آن هنگام حكمران خوزستان بود، از هر جا سرباز خواسته و با پسرش ابراهیم میرزا به محمره آمد . یاور فراهانی از سركردگان فوج فراهان كه مشاهدات خود را از سیر وقایع در دفتری گرد آوری كرده، عامل شكست نیروهای ایرانی را بی كفایتی و ترس خانلر میرزا و همچنین چاپلوسی و تملق فرماندهان سپاه خانلر میرزا ذكر كرده است .23 او در مقابل دلسوزی و دغدغه ی خاطر حاج جابر حاكم شهر را ذكر ی كند و خاطر نشان می سازد اگر خانلر میرزا به توصیه های نظامی حاج جابر عمل می كرد ، قدر مسلم سپاه آن ها شكست نمی خورد24. یاور فراهانی متذكر می شود كه برخی فرماندهان سپاه با سعایت و فتنه انگیزی به خانلر میرزا گفته بودند كه حاج جابر دروغ می گوید، او با انگلیس ارتباط دارد.25

از آن جایی كه یاور فراهانی پایمردی و مقاومت حاج جابر و پسرش محمد را دیده بود و در مقابل تهمت ها و بی مهر ی های وارده به آنها را از نزدیك مشاهده كرده بود، در بیان آن چنین می نویسد " آخر معلوم شد كه ] حاج جابر[ چه خدمتی كرد و چقدر ایستادگی كرد، كه هر گاه سركرده ها ده یك او را ایستادگی كرده بودند، ابداً شكست نمی خوردند.26

اما شاید یكی از زیباترین و به یادماندنی ترین حوادث این جنگ، التماس و گریه حاج جابر خان خطاب به خانلر میرزا به هنگام فرار او از صحنه نبرد است كه خانلر میرزا را به فرار نكردن و مقاومت و پایمردی در برابر انگلیسی ها دعوت می كند و می گوید : " چرا بی جهت می روید، خودتان رامقصر و دولت را بدنام می كنید. " یاور فراهانی می افزاید : " هر قدر از این عرض ها كرد سودی نبخشید آخرش بنا كرد گریه كردن عرض كرد مرا تمام كردی در میان عرب ... "27

این جنگ روز پنج شنیه بیست و نهم رجب سال 1373 هجری قمری برابر با 26 مارس سال 1857 میلادی آغاز شد و نیروهای انگلیسی ضمن تصرف شهر محمره رو سوی اهواز گذاشته و شهر اهواز را نیز تصرف كردند . قابل ذكر است كه پیش از آغاز جنگ میان دولتین ایران و انگلیس در پاریس قرارداد صلح منعقد شد، اما به دلیل عدم وصول خبر به فرماندهان نظامی ، جنگ آغاز شده بود . با رسیدن خبر انعقاد پیمان صلح ، نیروی انگلیسی مناطق مزبور را تخلیه كردند.

بعد از وقات حاج جابر در سال 1881 میلادی، فرزندش مزعل حاكم این شهر شد، او تا سال 1897 در این شهر بود و تقریباً فعال مایشاء آن بود.28 پس از قتل او در سال 1897 ، برادرش خزعل ، حاكم این شهر و  آن نواحی شد و تا سال 1925 میلادی بر مسند قدرت بود. پس از روی كار آمدن رضا شاه در سال 1925 میلادی به حكمرانی شیخ خزعل خاتمه داده شد . در همان سال طی تصویب نامه هیئت وزیران نام این شهر از محمره به خرمشهر تغییر یافت .

در این مدت یعنی در دوره ی آلبو كاسب یعنی از نیمه دوم قرن نوزدهم تا سال 1925 میلادی به دلیل نیاز انگلیسی ها به راه آبی به منظور وصول كالاهای خود به اصفهان ، این شهر و رود كارون از اهمیت ویژه ای برخوردار شد ، شركت انگلیسی برادران  لینچ چندین كشتی بخار را از محمره تا بند قیر به حركت انداخت . در همین دوره انگلیسی ها ابتدا دفتر نمایندگی و سپس كنسولگری افتتاح كردند . روس ها نیز به منظور تثبیت خویش در این شهر كنسولگری دایر كردند. پس از آن با به ثمر رسیدن تلاش ها جهت كشف نفت و همچنین تاسیس پالایشگاه آبادان ، از روستاها و شهرهای اطراف مردم به این شهر مهاجرت كردند و در نتیجه جمعیت این شهر در سا ل1878 میلادی( 1295 قمری) به 45000 نفر رسید .29

در دهه ی چهل شمسی به دلیل احداث اسكله های بزرگ در اروند رود و پهلوگرفتن كشتی های غول پیكر، فعالیت های بندر خرمشهر رونق بی سابقه ای یافت و از آن جایی كه این شهر ، كوتاه ترین مسیر خشكی را نسبت به سایر بنادر خلیج فارس  به تهران داشت ، لذا هزینه های حمل كالا با احتساب تخلیه كالا در بندر این شهر ، كمتر و با صرفه تر از شهرهای دیگر بود و علاوه بر این زمان وصول كالا نیز كوتاه تر بود. به همین دلیل اكثر شركتهای كشتیرانی معتبر و بین المللی د ر این شهر نمایندگی دایر كردند و بخش قابل توجهی از زندگی مردم یا در بندر خرمشهر و امور مرتبط به آن بود و یا این كه به طور غیر مستقیم در ارتباط با تخلیه و بارگیری كالا و امور كشتیرانی بود . از این رو جمعیت شهر خرمشهر در آستانه ی انقلاب اسلامی یعنی سال 1357 بیش از سیصد هزار نفر بود.

رونق تجارت سبب شده بود تا نرخ بیكاری در این شهر در سالهای پیش از انقلاب با پایین ترین حد خود برسد ، همچنین سطح زندگی مردم از نظر معیشتی از سطح مطلوبی برخوردار باشد . ضمن این كه موقعیت جغرافیایی شهر و همچنین وضعیت تجاری آن سبب شده بود تا با جهان خارج در تعامل باشد ، همین امر موجب ارتقاء سطح فرهنگ مردم و سطح آگاهی های سیاسی آن های شده بود. از این رو مردم خرمشهر در موج توفنده انقلاب اسلامی ، مشاركت فعالی داشتند.

 

 



1 – انعام مهدی علی السلمان ، " حكم الشیخ خزعل فی الاهواز (1897-1925) منشورات و توزیع مكتبه دارا الكندی بغداد ، ص 7

2 –روزنامه الحیاه ، چاپ لندن ، به تاریخ 3/5/2011

3 –در حال حاضر ، بیان نام روستایی است بر ساحل غربی رود كارون در دو كیلومتری انتهای این رود .

4-احمد كسروی، " تاریخ پانصد ساله خوزستان "، انتشارات گام پایدار، تهران، 1356 شمسی

5 – همان

6 –شیخ فتح اله بن علوان كعبی ، زاد المسافر و لهنة المقیم و الحاضر " نسخه خطی ، شماره 1464 كتب موقوفه مسجد و مدرسه ناصری

7 –"حفار " نام روستایی است در منتهی الیه رود كارون در ساحل غربی این رود ، كمی پایین تر از روستای بیان.

8 –" محرزی" نام روستایی بوده بر ساحل جنوبی بهمنشیر ، این روستا در حال حاضر در سمت راست پل قدیمی شهر قرار دارد و دیگر نمی توان آن را روستا نامید، بلكه جزئی از شهر خرمشهر است .

9  - Iran Ministry of foreign Affairs Archives . karguzar to the Ministry of foreign affairs " Files of the English Dept " 13.[1902/1903] Vol 177 , 29 Rajab 1320 [ Oct 23.1902]

10 – كوت ، واژه ای بابلی است ، برخی نیز آن را هندی می نامند ،  واژه كوت به معنی قلعه است . همچنین به معنی مجموعه ای از خانه های به هم چسبیده كه شبیه روستای كوچك بر ساحل دریا و رود باشند ، نیز می باشد.

11 –احمد كسروی، همان، ص 163

12 –جرج ناتانیل كرزن ، " ایران و قضیه ایران " ، ترجمه غلامحسین وحید مازندرانی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، جلد دوم، تهران، سال 1350 ، ص 359

13 – مصطفی عبدالقادر النجار، " التاریخ السیاسی لامارة ....... " 1897-1925- دارالمعارف ، القاهره ، سال 1970

14 – عبدالعزیز سلیمان نوار، " العلاقات العراقیه الایرانیة : دراسه فی دبلوماسیة المؤامرات ، قاهره ، سال 1974، ص 75 و 76

15 –بارون دوبد " سفرنامه لرستان و خوزستان " ترجمه محمد حسین آریا ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ، 1371 ، ص 321

16 –میرزا احمد خان وقایع نگار شیرازی ، « تاریخ قاجاریه » به نقل از آینده،شماره سه ، دوره چهارم ، سال 1338 شمسی،ص 194

17 – علی اصغر جعفری ولدائی " بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق " انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وابسته به                       وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران ، تهران ، سال 1367 شمسی ، ص 46

18 – عبدالنبی قیم ، پانصد سال تاریخ خوزستان ، نشر اختران ، سال 1388 شمسی ، ص 348

19 – میرزا جعفر خان مشیر الدوله ، " رساله ی سرحدیه "، نسخه خطی ، ص 72

20 – علی اصغر شمیم ،« ایران در دوره سلطنت قاجار قرن سیزدهم ، نیمه اول قرن چهاردهم ، شركت چاپ و انتشارات علمی ، تهران،
      سا ل1370 ، ص 161

21 –میرزا محمد تقی خان لسان الملك سپهر « ناسخ التواریخ ، دوره كامل تاریخ قاجاریه « به اهتمام جهانگیر قائم مقامی، انتشارات امیر كبیر تهران ، سال 1337 شمسی

22 - علی اصغر جعفری ولدایی، همان، ص 127

23 –یاور فراهانی « جنگ ایران وانگلیس در محمره» انتشارات پاپیروس ، تهران ، بهار سال 1357 شمسی ، ص 4

24- یاور فراهانی، همان، ص 17

25 –همان، ص 53

26 –همان، ص 21

27 –همان، ص 53

همچنین نگاه كنید به محمد محیط طباطبایی « خوزستان در پیشگاه تاریخ » مجله كانون وكلا، سال شانزدهم ، شماره ی 94( بهمن – اسفند 1341) ، ص 54

28 – حاچ الغفار نجم الملك ،" سفرنامه خوزستان " به كوشش محمد دبیر سیاقی ، موسسه ی مطبوعاتی علمی تهران ، سال 1341 شمسی ،                      ص73

29 –مصطفی انصاری ، تاریخ خوزستان 1897-1925 ( دوره خاندان كعب و شیخ خزعل )، ترجمه محمد جواهر كلام، نشر شادگان سال 1377، ص 31





نوع مطلب : مقالات و وجهات نظر عامة، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : مدونة عبدالنبی قیم،
جمعه 1 اردیبهشت 1391 05:45 ب.ظ
ترک تعصبات قومی قبیله ای و با ایمان به خدا و عدم سرنوشت قرار دادن بقیه فرهنگها میتوانیم با مشکلات خود چیره شویم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :